تازه ترین مطالب



پربیننده ترین مطالب

کد مطلب: 4891

ريشه واژه اردبيل Ardabil
واژة اردبيل از دو واژه در lli , Ardini گرفته شده است Ardini به معناي ايزد خورشيد و آفتاب و lli به معناي جايگاه است هر دو واژه ريشه اورارتوئي دارد به طوري كه واژه‌هاي ختم شده به lli زبان اورارتو بسيار است كه بعنوان نمونه مي توان Argishtill يعني شهرآرگيستي را نام برد. پس Ardini به معني خورشيد كه خود مظهر پارسايي و پاكي هم است. تناقصي ميان دو ريشه وجود ندارد.
واژة معمول به كار رفته براي اردبيل Arta – ville است كه مركب از دو لغت ‹ارت› يا ‹ارد› وويل يا بيل است.
ارت و Art – Arta به معني درستي و راستي و پاكيزگي وويل يا بيل Vill به معناي شهر و جايگاه را در بر داشته است . قابل ذكر است كه در زبان اوستايي Arta و اشا Asha يك مفهوم و يك ريشه دارند پس طبق گفته هاي بالا نتيجه مي گيريم كه زبان تركي آذري با زبانهاي اوستايي و اورارتو ريشه‌هاي مشتركي دارد. بعنوان مثال Ata در تركي آذري به معناي پدر است و در اورارتو هم Ata به معني پدر است و Ata در اوستايي به معني پدر و آتاتس مي باشد.حمدالله مستوفي در كتاب خود نزهه القلوب درمورد واژه اردبيل آورده است كه نام اين شهر از دو لغت ارد و بيل كه دو ديو حضرت سليمان پيامبر بودند گرفته شده است.
كسروي در مورد واژه اردبيل معتقد است كه اصل آن را ارتاويل و مركب از دو بخش آرتا يعني مقدس وويل و بيل به معني شهر دانسته و با اين توجيه، معني آن را شهر مقدس ذكر كرده است.
آنندراج در فرهنگ خود در مورد ريشه اردبيل مي گويد : اردبيل به باي فارسي به معني پيل خشگمين بود چنانكه اردشير به معني خشگين است.

جغرافياي تاريخي شهر اردبيل
اردبيل از شهر كهن ايران است بطوريكه بسياري از مورخان اسلامي بناي شهر اردبيل را به فيروز ساساني (453-459م) نسبت داده اند و از اين رو نام آن را باذن پيروز، پيروزآباد يا فيروزگرد آورده اند.
اما آنچه از منابع و اسناد بر مي آيد بناي اردبيل خيلي قديمي تر از زمان فيروز بوده و حتي سابقه آن را به دوره اشكاني هم رسانده اند.
به طور كلي اردبيل در دوره اشكاني در بين شهرهاي آذربايجان ممتاز بوده است.
در دوره ساساني آذربايجان دو كرسي داشته است يكي اردبيل و ديگري گنزك بوده است. خسروانوشيروان (579-531م) پس از صلح با پادشاه خزرها اردبيل را مرمت كرد و براي حفظ ايران از حمله هاي قبايل شمال ديواري در كوههاي قفقاز ساخت كه آن را در دوره اسلامي باب الابواب وباب الحديد و ‹دمير قاپو› مي گفتند. سكه‌هايي از عهد ساساني و آغاز عهد اسلامي در دست است كه نام دارالضرب آن به پهلوي آرتا (ARTA) ذكر شده كه منظور اردبيل مي باشد.
اردبيل در زمان حمله اعراب مقرمرزبان آذربايجان بود و حذيفه بن يمان سردار عرب آن را در سال 22 هـ / 643 م به صلح گشود. پس از چندي حذيفه به دستور عمر عزل شد و عتبه بن فرقد به جاي او منصوب گشت. در زمان او مردم اردبيل عليه اعراب شورش كردند . عتبه بن فرقد چون به اردبيل رسيد با شورشيان جنگيد و بر آنها پيروز شد و غنايم بسياري از آنان گرفت.
در زمان خلافت حضرت علي (ع) ولايت آذربايجان نخست با سعيدبن ساريه خزاعي و سپس با اشعث بوده در زمان ولايت اشعث اكثر مردم آذربايجان اسلام آورده بودند و قرآن مي خواندند. او گروهي از اعراب اهل عطا و ديوان را در اردبيل سكونت داد و به آنان امر كرد كه مردم اين سامان را به اسلام دعوت كنند. اشعث اردبيل را پايتخت خود ساخت و در مدت حكومت او اردبيل آباد شد. به دستور وي مسجدي در اردبيل بنا كردند و اين مسجد بعدها توسعه يافت زماني كه سپاهيان عرب در آذربايجان و اردبيل بودند عشيره هاي عرب از كوفه ، بصره و شام بدانجا روي آوردند. اينان هر چقدر توانستند براي خود زمين بدست آوردند و گروهي از ايشان زمينهاي ايرانيان را خريدند و عده اي از زارعين نيز براي حفظ خود زمينها را به آنان سپردند و خود كشاورز آنان شدند.
در اواخر قرن دوم هجري كه آذربايجان همچنان به دست خلفاي بغداد اداره مي شد يك نهضت مذهبي كه مبتني بر احساسات ملي و عقايد مزدكي بود به نام خرم دينان پديد آمد. بابك در حدود سال 201 هجري قمري به پيشوايي خرم دينان رسيد و در اردبيل و حوالي آن مدت 22 سال مبارزه او با دولت عباسي طول كشيد. پنجاه سال بعد از شكست خرم دين يعني از سال 276 تا سال 317 هجري در آذربايجان سلسه ساجيان به وجود آمد. مركز ساجيان نخست در مراغه بود. بعداً به اردبيل انتقال يافت، اولاد محمد بن ابي الساج تا سال 325 هجري در اردبيل و بردع و مراغه حكمراني مي كردند . نخستين سكه هايي كه نام اردبيل دارد مربوط به اين خاندان است . پس از ساجيان سلسله ديلمي مسافران با سالاريان جاي آن را گرفت ولي دولت سالاريان نيز مستعجل بود.

چهارشنبه سوري:
چهارشنبه آخر سال با يك مراسم ويژه اي برگزار مي شود در اين مراسم مردم اردبيل علاوه بر پريدن از روي آتش در اين روز ، صبح زود نيز از روي آب روان مي پرند و آن را سنتي از پيشينيان و مايه خير و بركت و صفا و روشني مي دانند صبح روز چهارشنبه سوري زير هر سقفي اعم از اطاق و راهرو و انبار و آشپزخانه شمعي مي‌كنند و از كوزه تازه اي كه همان صبح پر از آب كرده اند چند قطره در چهار گوشه هر يك از آنها مي ريزد و معتقدند كه اين آب مانع پيدا شدن حشرات موذي در تابستان مي شود ‹همچنين آتشبازي شب چهارشبنه سوري و ايام عيد از قديم در اين شهر مفصلاً برگزار مي شده تا جايي كه سفر اي پادشاه هلشتاين از اين شهر ديدن كرده اند از برگزاري چنين مراسم دچار حيرت شده اند.›

مراسم تحويل سال نو
مـــراسم تحويل سال نو همه بر سر سفره هفت سين مي‌نشينند و چون سال نو مي شود اول نظر به قرآن مي اندازند و سپس سكه اي را دست گردانده ، نگاه مي كنند آنگاه كوچكترين فرد از اعضاي خانواده گلابدان بـــه دست مي گيرد و با ريختن چند قطره گلاب به دست پدر يا بزرگترين شخص حاضر بر سر سفره ، دست او را مي بوسد و او نيز با بوسيدن روي او در حق وي دعا مي كند سپس همين كار را در مورد مادر يا دومين شخص بزرگ خانواده و پس از او ديگران به ترتيب تكرار مي كنند . آنگاه نفر بزرگتر از وي اين كار را انجام مي دهد و به همين ترتيب تا نفر آخر ادامه مي يابد و همه افراد خانواده به همديگر تبريك مي گويند و در حق يكديگر دعاي خير مي نمايند و بعد از اين كار براي صرف هفت سين و تنقلات مي نشينند.

مراسم شب چله و اعياد مذهبي
مردم شهر اردبيل اول چله بزرگ را يلدا و شب اول چله كوچك را خدرنبي مي نامند ودر بيشتر خانواده ها در آن شبها مراسمي برپا مي دارند شب يلدا بيشتـــر سبزه، مغز گردو ، بادام، نخودچي، و كشمش بر روي كرسي چيده مي خورند و در شب خدرنبي خانواده هاي قديمي قوت تهيه مي كنند. اعياد مذهبي هم بيشتر به صورت چراغاني و آذين بندي ومغازه ها دكانها و بازارها صورت مي گيرد و روزهاي سوم و پانزدهم شعبـــان كه مصادف با ميلاد امام حسين (ع) و حضرت مهدي عليهماالسلام است شهر منظره زيبايي پيدا مي كند.

مراسم شاخسه
مراسم شاخسه از سوگواريهاي مذهبي مردم اردبيل مي باشد كه اين مراسم در اين اواخر تقريباً ترك شده است . شاخسه در ماه ذيحجه و بعد از عيد قربان تا سه روز به محرم الحرام مانده صورت مي گرفت و مردان و جوانان محلات در اول شب در ميدانهاي جلوي مساجد گرد آمده هريك چوبدستي بلندي در دست مي گرفتند و در نور مشعلهاي بزرگ صفي ترتيب مي دادند. در اين صفها هر نفر با دست چپ از پشت كمر نفر سمت چپ خود را مي گرفت و با دست راست چوبدستي را به حركت در مي آورد و در حالي كه پاي راست خود را محكم به جلو و پاي چپ را به عقب مي‌گذاشت همگام با ديگران به طرف راست حركت مي كرد اين صف معمولاً به شكل دايره بسته در اطراف مشعل در مي‌آمد و شركت كنندگان در آن در جواب اشعار مهيج مذهبي رئيس دسته، كلمه شاه حسين را به صورت شاخسه بيان مي كردند و آنگاه با همين شكل و هيئت در محلات شهر گردش نمودند.

مراسم طشت گذاري
يكي ديـــــگر از مراسم تعزيه داري در اردبيل طشت گذاري است كه در سه روز آخر ماه ذيحجه انجام مي شود مردم اين شهر طبق سنت قديمي قبل از حلول ماه محرم در هر مسجد طشتهاي بزرگي را كه از مس و مفرغ ســـــــاخته شده و از قديم مانده است با دسته و تشريفات در جايگاه مخصوصي در مسجد مي گذارند و آن را پر از آب مي كنند. آب طشتها كه براي نوشيدن است هر روز عوض مي شود و جلوي جايگاه طشت نيز محلي براي نذر كردن و دعاي حاجتمندان به شمار مي آيد. اين طشتها تا آخر ماه صفر به همين حال نگهداري مي شود. هريك از محلات اردبيل در دهه اول محرم يك روز براي عزاداري دسته راه مي اندازند و به بازار و مساجد محلات ديگر مي روند. دسته‌ها مركب از سينه زن و زنجيرزن، اسبهاي يدك و علمهاي بسيار است و علماء و پيرمردان در جلوي آنها زير بيرق مخصوص محله حركت مي كنند.

مراسم شمع گذاري و قمه زني
اين مراسم از مراسمهاي تعزيه داري مردم اردبيل در ماه محرم الحرام است به طوري كه غروب روز نهم محرم اختصاص به شمع گذاري دارد بيشتر مردان و جوانان ، طبق نذري كه كرده اند هر يك در چهل و يك مسجد شمع روشن مي كنند . در روز عاشورا نيز همه محلات و شعبات دسته راه انداخته ، سينه و زنجير مي زنند. تا چهل سال پيش با اين دسته ها، قمه زنها و شبيه خوانها نيز همراهي مي كردند و دستجات قمه زني بعد از غسل ، كفن بر تن كرده و در دسته هاي متفاوت به مساجد شش محله بزرگ (طوي، گازران، اوچدكان، چشمه باشي ، پيرعبدالملك، عالي قاپو) راه مي‌افتادند و طبق نذري كه داشتند در جلوي مسجد با قمه هايي كــــه در دست داشتند بر سرشان مي زدند تا نذر خود را اداء نمايند ولي اكنون اين رسم ممنوع و به فراموشي سپرده شده است.
هنر در تاريخ اردبيل:
وقتي نظري بر تاريخ اردبيل مي كنيم و گذشته هاي مردم آنرا مطالعه قرار مي دهيم شرايط زمان و مكان را مساعد با قسمت اعظم هنرها در نمي يابيم و بدين جهت ذوق هنري را تا حد زيادي در آنجا سركوفته مي‌پنداريم.
نقاشي و مجسمه سازي و خطاطي:
اردبيليان بر مبناي معتقدات مذهبي از نقاشي و مجسمه استقبال زيادي نمي كردند بويژه اگر اين هنر در مورد موجودات زنده مي بود زيرا به آنها چنين گفته شده بود كه اگر شكل جانداري را بكشند يا مجسمة آنرا بسازند در روز قيامت بايد بدو جان دهند. اين بود كه اين هنر در اين ولايت امكان رشد و پيشرفت نداشت و آنهائي هم كه سرانجام ذوق خود را بر اين خرافه برتري مي دادند هنر خود را در امور مذهبي بكار مي بردند و فــــــــي المثل به نقاشي صحنه هاي خيالي از واقعة كربلا در عاشوراي سال 61 هجري مي پرداختند و تصاويري به نام ‹شمايل› مي آفريدند و آنها را در مساجد و حسينيه‌ها قرار مي دادند. بعضي از آنها واقعاً ارزش هنري زيادي داشت.
خط نويسي در حد اعلاي توجه بود و اساتيد بزرگ و نامداري ، كه غالباً مكتبداري نيز بودند به تعليم آن مي‌پرداختند و چون براي ارضاي ذوق هنري اين راه بازتر از هنرهاي ديگر بود از اين رو علاقمندان زيادي در اين رشته پيدا مي شدند.

معماري و سبك خانه سازي:
معماري از قديم الايام در اردبيل معمول بوده و برخي از آثاريكه بندرت از دورانهاي گذشته در اين شهر باقي مانده حكايت از آن دارد كه طراحان و سازندگان آنها اطلاعات وسيع و مهارت كافي در كار خود داشته اند . اين آثار بصورت اماكن مذهبي و حمام و كاروانسراست و برخي از خانه هاي اعيان و اشراف سابق نيز به سبك معماري قابل توجهي بنا گرديده است.
سبك اين خانه ها بر پاية تقارن بود بدين معني كه علي الاصول در وسط ساختمان تالار بزرگي به شكل مستطيل مي‌ساختند و در پشت آن به درازاي تالار آشپزخانه ، كه آنرا مطبخ مي گفتند ، بوجود مي آوردند. تالار محل پذيرايي بود و بزرگي آن با امكانات مالي و موقعيت اجتماعي صاحبخانه بستگي داشت.

موسيقي و آواز:
موسيقي نيز كه از هنرهاي انسان بشمار مي آيد در عرف مردم اردبيل گناه شمرده مي شد ولي كمتر كسي بود كه آنرا دوست ندارد . اين بود كه علاقمندان در خفا آنرا ياد مي‌گرفتند و در برخي از خانه ها ‹اركستر› هاي خانوادگي تشكيل داده با ضرب و دف و ‹گارمان› بساط سرور و شادي برپا مي داشتند، ولي ساز زدن را در مجالس عمومي كا رمطربان مي دانستند و مطرب را انساني شهوتران، لجام گسيخته واي بسا فاقد اصالت خانوادگي و شايسته تحقير مي انگاشتند اردبيليان آواز خوش را دوست مي داشتند و براي شيندن صداي برخي از آواز خوانان ، كه در فصل بهار و اوايل شب، در كنار نهر بالخلو و بر سر پل ‹داشكسن› يا كنارهاي ديگر شهر، آواز طرفداري كرده واعظ و روضه خواني را كه بمناسبت، در بالاي منبر اشعاري را با آواي دلنشين مي خواند بر ديگران ترجيح مي دادند و في المثل در مجلس ‹آلا پا لاز اوغلي› جمع كثيري براي شيندن صداي كم نظير وي شركت مي نمودند. از اين رهگذر بود كه طلاب علوم ديني همچنانكه در همه جا مرسوم است ، هنـــــــــگام تحصيل در مدارس قديمه ، طريق وعظ و سخن گفتن را در منبر ياد مي گرفتند و در ضمن آن خواندن برخي ابيات را با آواز تمرين مي كردند.
آلات موسيقي قديم در اردبيل معمولاً دف، ضرب، كمانچه، تار، ني لبك، قره ني و در اواخر گارمان بود ولي استادان بزرگ بدون استفاده از آنها و گاهي فقط با در دست گرفتن يك سيني و حركت دادن انگشتان خود بر روي آن آواز مي خواندند.

تئاتر:
ولي هنر پيشگي ، اين هنر در اردبيل معمول بود ولي هنر پيشگي، به مفهومي كه امروز در اين كار مرسوم است، موجود نبود.كساني كه استــعداد چنين كاري داشتند غالباً آنرا بصورت نقالي و معركه گيري بروز مي دادند و در شبيه‌‌هائي هم كه در عــــــزاداريهاي مذهبي برپا مي داشتند از اين قبيل اشخاص استفاده مي كردند. نقالها كساني بودند كه در قهوه خانه‌ها داستانهاي گذشته را با مهارت خاص و حركات دست و پا براي مشتريان بيان مي كردند. شركت كننــــــــدگان و شنوندگان اين مجالس را غالباً دهقاناني تشكيل مي دادند كه متاعي را از ده مي آوردند و پس از فروش آنها براي استراحت و صرف چاي و غذا بقهوه خانه مي آمدند. خود اردبيليها رفتن به قهوه خانه را امري ناپسند مي‌دانستند و قهـــــوه نشيني را سبكسري و بي پايگري خانوادگي مي پنداشتند.
از شبيه خوانان هنرمند يكقرن پيش اردبيل مرد دانشمندو هنرمندي بنام ‹حاج حسين› معروف است كه چون همواره در نقش ‹شمر› ايفاي وظيفه مي نمود از اين رو به ( شمر حسين) شهرت داشت و پيرمرد ديگري بنام ‹ساري بالتاچي› نيز ، كه با هيبت خاصي در كالسگه‌اي مي نشست و نقش ‹عمرسعد› را بازي ميكرد در آن زمان چهره شناخته شده‌اي بود. شبيه خوان معروف ديگري كه نقش شمر را بازي مي كرد مرحوم مرتضي دلجو نوه حاج ميرزا محسن مجتهد بود.

سينما و عكاسي:
سينما موضوع تازه اي است و بيش از نيم قرن در اين شهر سابقه ندارد . بار اول آنرا ، كه مثل همه سنيماهاي ايران صامت بود شادروان ‹رضا كتابچي› باين شهر آورد ولي عكاسي قريب يك قرن است كه در اردبيل پيدا شده و هم اكنون عكسهائي از آن تاريخ موجود مي باشد كه در اين شهر برداشته شده است.
از عكاسان هنرمند و با ذوق قرن گذشته اردبيل شادروان ‹ميرزا احمد سعيدي› از همه معروف تراست. با پيشرفت زمان هم سينما و هم عكاسي در اين شهر وسعت يافت و كاملتر گرديد و سينماهاي مجهز و عكاسي‌هاي دقيق بتدريج گشايش يافت و اردبيل را از اين حيث غني تر ساخت . اگر مراد از هنر سينمائي ، از جهت ايفاي نقش بازيكنان آن منظور نظر باشد، بايد گفت كه در اردبيل از اين حيث هم هنرمندي نبوده است و آنانكه در اين رشته از هنر ذوق و شايستگي دارند بمراكز تهيه ‹فيلم › در تهران و ساير جاها جذب شده و مي شوند.

رقص:
برخي از هنرها ، مثل رقص گوئي اساسش با خميره آدمي سرشته و جزو ودايع طبيعت در نوع انسان ، بويژه طبقه بانوان گذاشته شده است.اين هنر، مثل همه جاي ايران ، از قديم در اين شهر معمول بود و از لوازم زندگي دختران و بانوان جوان بشمار مي آمد و معلم آن نيز ‹سرخانه› بود. زيرا مادران جوان يا دختران بزرگ وقتي از كار روزانه فارغ مي شدند بشكل تفريحات سالم با زدن دف و يا سيني ، خود را شاد مي ساختند و دختران كوچك را وادار بر قصيدن و فرارگرفتن آن مي كردند . رقصيدن دختران نزد محارم مجاز بود ولي در جاي ديگر عيب شمرده مي شد و صفت مطربي به آنها ميداد مگر در مجالسي كه مادران آنها رقصيدن فرزندانشان را مناسب دانسته اجازه رقص به انها مي دادند. مطربي عنوان براي رقاصهاي مجامع عمومي بود و كار نا ستوده اي بشمار مي آمد و جزپسران جوان فاقد خانواده ، كســــــي از آن استقبال نمي نمود . در اردبيل نوازندگان زن را « سازاندا» مي گفتند ولي دسته نوازندگان مرد را ‹ عاشق مطرب › مي ناميدند. عاشق ، چنانچه در جاي ديگري هم اشاره كرده ايم آواز خوان دوره كردي بود كه غالباً همراه نوازندگان و مطربها به روستاها و او به هاي عشايري دعوت مي شدند و عروسي هاي آنها را، كه گاهي يكهفته و بيشتر طول مي كشيد، برگزار مي نمودند.

تاريخچه فيلمسازي در اردبيل:
با يك نگاه كلي به تاريخ اردبيل و اولين‌ها در آن بوضوح مي توان ديد كه خانواده كتابچي بيش از همه در وارد كردن چيزهاي نو و بديع به اردبيل سهيم بوده اند…
رضا كتابچي در حدود سال 1308 هـ.ش يك دستگاه آپارات ساده و ابتدايي خريداري كرد و به كمك دوستانش اولين محفل سنمايي را در اردبيل داير نمود…
سينما به صورت دائمي و حرفه اي در سال 1323 هـ.ش در اردبيل شكل گرفت و حرفه سينما داري بوجود آمد.
پس از شناخته شدن صنعت سينما به صورت رسمي و تثبيت سينماها در اردبيل و آشنايي مردم با اين هنر ، جوانان و نوجوانان علاقمند به هنرهفتم با تجمع در خانه هاي همديگر طرح‌ها و ايده‌هاي خود را براي ساخت فيلم مطرح كرده و در مورد آنها بحث مي نمودند ولي هر بار بدليل فقدان امكانات . طرح ها در اين مرحله متوقف مي‌شد تا اينكه شخصي به نام علي محضري كه در يك دوربين فيلمبرداري 8 م . م داشت، با اصغر جاويد يكي از جوانان علاقمند فيلمسازي آشنا شد و آنها با كمك هم توانستند اولين فيلم كوتاه در اردبيل را به نام ‹دريا› جلوي دوربين ببرند.
پس از آن عده اي از جوانان علاقمند با هم جمع شده و دفتري براي خود انتخاب كرده و به فعاليت ادامه دادند.
پس از تشكيل كانون سينماي آزاد در تهران ، اصغر جاويد فيلم دريا را با خود به دفتر مركزي اين كانون برد و با موافقت مسئولين ، دفترنمايندگي سينماي آزاد در اردبيل تشكيل گرديد.
تا زمانيكه كانون سينماي آزاد فعاليت مي كرد، فيلمسازان زيادي به عضويت كانون در آمدند و فيلم‌هايي ساختند كه در جشنواره‌هاي ملي و بين المللي جايي براي خود باز كردند.
سينماي آزاد اردبيل يك سال بعد از انقلاب اسلامي ، همزمان با دفتر مركزي اين كانون در تهران تعطيل شد.
بعد از تعطيل شدن سينماي آزاد ديگر محلي براي فعاليت سينمايي به صورت رسمي در شهر وجود نداشت در سال 61 يك دوره آموزش فيلمسازي توسط امور تربيتي آموزش و پرورش اردبيل به مربيگري اصغر جاويد برگزار شد و يك سال بعد چنين دوره اي از سوي اداره فرهنگ و ارشاد اسلامي در خانه فرهنگ اين اداره داير گرديد.و تا سال 64 حركت‌هاي مهم فيلمسازان اردبيل بيشتر در صدا و سيماي مركز اردبيل انجام مي پذيرفت.
سينماي جوان ايران كانوني براي فعاليت فيلمسازان جوان و غير حرفه‌اي بود كه در سال 53 تحت نظارت وزارت فرهنگ و هنر ايجاد شده بود ولي قبل از انقلاب گسترش چنداني نيافته بود. بعد از پيروزي انقلاب اسلامي ، اين كانون فعاليتش را به صورت جدي و گسترده در سطح كشور آغاز كرد. دفتر نمايندگي انجمن سينماي جوان در اردبيل به سرپرستي ايوب دانشور در مهر ماه 64 داير شد و كار خود را به آموزش نيروهاي جوان، علاقمند و مستعد رسما آغاز نمود. ايوب دانشور و اصغر جاويد بعنوان مربي به امر آموزش فيلمسازي مشغول شدند و يكسال بعد صابر فرزانه وش نيز به ياري ايشان آمد. دوره‌هاي آموزش انجمن سينماي جوان شامل:فيلمبرداري و فيلمسازي در رشته هاي ، مباني ارتباط تصويري – طرح و گزارش نويسي – عكاسي – تدوين و كارگرداني – فيلمنامه نويسي و فيلمبرداري بود كه تاكنون نزديك 1500 نفر در رشته‌هاي فوق اموزش ديده‌اند. اين انجمن در طول 18 سال فعاليت خود كارهاي زيادي را انجام داده و جوانان با استعداد و خلاقي در اين محل آموزش ديده و آثاري ارزشمند به يادگار گذاشته‌اند.در طول اين مدت حدود 2000 قطعه عكس سياه و سفيد و رنگي و بيش از 200 عنوان فيلم كوتاه در قطع هاي 8 م م – 16 م م –35م . م ـ VHS. SVHS به صورت داستاني – مستند – انيميشن و تجربي توليد شده و فيلمسازان و عكاسان جوان در بيش از 150 جشنواره استاني ، منطقه‌اي ، ملي و بين المللي فيلم، فيلمنامه و عكس حضور فعال داشته و دهها جايزه ملي و بين المللي را به خود اختصاص داده‌اند.
انجمن سينماي جوان اردبيل، علاوه بر آموزش و توليد كه اهداف اصلي آن را تشكيل مي دهد، در جهت حمايت و هدايت جوانان علاقمند، رسالت اشتغالزايي براي آنان را نيز بر عهده داشته كه در اين راستا دهها نفر از آموزش ديدگان اين مركز به استخدام ادارات و سازمانهاي مختلف در آمده و در سمت‌هاي مختلف از جمله واحدهاي سمعي و بصري، روابط عمومي ، واحدهاي فرهنگي، هنرستانها و… مشغول بكار هستند و دهها نفر ديگر با عناوين مختلف از جمله تهيه كنندگي ، كارگرداني، نويسندگي، مونيتور، صدابردار ، تصويربردار و… بصورت آزاد يا استخدام رسمي و قراردادي با شبكه‌هاي مختلف محلي – سراسري و برون مرزي همكاري مي نمايند و عده‌اي نيز از جمله سيد جواد عبداللهي ، فرهاد قائميان، غلامرضا صيامي زاده ، حجت قاسم زاده، ايوب دانشور، نقي نعمتي و … به صورت حرفه‌اي به كارهاي سينمايي روي آورده‌اند.
تاسيس شركت‌هاي توليد فيلم و آموزشهاي آزاد سينمايي و كانون فيلمسازان جوان در چند سال اخير باعث گسترش فعاليت فيلمسازي در استان گشته و به جرات مي‌توان گفت كه مديران و گردانندگان اين مراكز را هنرجويان و اعضاي انجمن سينماي جوان تشكيل مي‌دهند كه با چنين اقداماتي زمينه هاي اشتغالزايي براي خود را نيز فراهم نموده‌اند.

ورني بافي:
ورني گليمي است فرش نما كه بدون نقشه و به شكل ذهني توسط زنان و دختران مناطق عشاير و روستايي استان اردبيل توليد ميگردد. مواد اوليه‌اي كه جهت توليد ورني بكار رگرفته ميشود عبارتست از پود كه از پشم و تار پود نازك كه غالباً از نخ پنبه‌اي تهيه ميشود. در گذشته با توجه به معيشت مستقر در دشت مغان و ساير نقاط عشايرنشين پس از چيدن پشم از دامها و فصول مناسب آنها را با دوكهاي نخ ريسي سنتي ريسيده و پس از ان شستشو مي دادند و سپس به روش بسيار ابتدايي با رنگهاي شيميايي پست در خود منطقه رنگرزي مي نمودند عموماً اين نوع رنگرزي از جنبه كيفي لطمه بزرگي به بازار و بازاريابي اين كالاي هنري سنتي وارد ميكرد. از سال 1361 سازمان صنايع دستي ايران در قالب طرحهاي ترويجي و آموزشي نسبت به تهيه و توزيع مواد اوليه مرغوب اقدام نموده و تحولي در ارتقاء كيفي توليد ورني بين عشاير و روستائيان منطقه بوجود آورده است.
مناطق مهم ورني بافي استان بشرح ذيل ميباشد.
1-قشلاقهاي حسين حاجيلو، گبلو، ايمان قويسي، جليلو، بران علياوسفلي، گوزلي از توابع اصلاندوز، قره قباغ ، پلنگر
2-محمدتقي كندي ، قره آقاج ، تولاچي، زيوه از توابع تازه كند انگوت شهرستان گرمي
3-روستاهاي كوجنوق، ساريخانلو، صاحب ديوان ، پريخان، از توابع شهرستان مشكين شهر
4-مناطق شهري مانند اصلاندوز و مشكين شهر
5-مناطق حاشيه‌اي و مهاجرنشين اطراف شهرستان اردبيل
نقوشي كه بر روي ورني ها نقش مي بندد نشانگر محيط زيست انعكاس آن در اذهان زنان و دختران ورني باف است و نمودار ذهني توانايي و استعدادهاي بالقوه فكري آنان ميباشد. بيشتر نقوش از اشكال حيوانات ووحوش منطقه تاثير پذيرفته و نقش عمده حيوانات عبارتست از گوزن ، آهو، سگ گله، بوقلمون، مرغ و خروس ، گربه، مار، عقاب، گوسفند، ببر، شتر،شير، روباه، شغال، طاووس، و پرندگان محلي رنگهاي الهام گرفته از طبيعت محيط بوده و با توجه به اينكه اكثر ورني‌ها در قشلاق بافته مي‌شود دختران و زنان با استفاده از رنگهاي تند و ملايم و با نقش گلهاي كوچك و زيبا در بافت ورني گويي خاطره ييلاق را در وجود زنده كرده و جسم و خشك و بي جان قشلاق را جان بخشيده و بهاري نو در گلستان كوچك كومه خود پديد مي آورند عمل توليد صرفاً خانگي بوده و ابزار ان از قبيل دار، دفتين بوده و غالباً در همان اتاقي كه خانوارعشايري ، روستايي سكونت دارد توليد صورت مي‌پذيرد ساعات كار توسط زنان و دختران به هيچ عنوان تابع شرايط منظم و ترتيب خاصي نيست زيرا تنها در زمانهاي فراغت از امور جاري خانه مشغله‌هاي ديگر توليد انجام مي‌گيرد. محققين براين عقيده‌اند كه ورني (سوماك)از منطقه قره باغ در يكصد سال اخير در اثر روابط فرهنگي ايل و ترددهاي عشيره‌اي به اين منطقه از ايران آورده شده است البته اين نظر مورد شك و ترديد است زيرا اين بافته در حال حاضر منحصر به اين منطقه از ايران است و بعيد نيست مبدأ و منشأ آن خود ايران است.
ورني هاي توليد استان اردبيل معمولاً در زمينه رنگهاي لاكي ، سرمه اي ، كرم،سفيد پيازي، آبي روشن با نقش حيوانات در وسط و حاشيه‌اي حداكثر به عرض بيست سانتي متر در طرفين است. بطور معمول ورني در همه اندازه هاي پشتي ، پادري، قاليچه، كناره، ، مسندوقالي بر حسب نياز بازار توليد ميشود. ورني‌هاي ابريشمي پشمي ساخته شده در استان علاوه بر فروش در داخل كشور عمداً به خارج از كشور مانند كشورهاي اروپايي همچون ايتاليا ، فرانسه ، آلمــــان صادر و نقش مهمي را در اقتصاد استان و كشور ايفا مي نمايد.

گليم بافي:
استان اردبيل از جمله مناطق مهم گليم بافي ايران بشمار مي رود و گليم هاي ان در دنيا مشهور و علاقمندان و خواستاران داخلي و خارجي زيادي دارد. نقوش و رنگهاي الوان و متنوع و طرحهاي زيبا جلوه اي خاص به گليم‌هاي بافته شده در منطقه بخشيده است. نقوش سنتي و اساطيري كه در گليم سمبل نمادهاها و يا نقشهايي از خواست باطني بافندگان و يا هر كدام از اين نقوش علاوه بر معاني و مفاهيم خاص خود و گذشته از جلوه نمايي د رمتن گليم ميتواند بيانگر آرزوها و نيازهاي مردمان ساكن مناطق توليد باشند. نقوش سنتي رايج در گليم‌هاي استان بيشتر نقش سماور ، سيني، خرچنگ، در متن گليم و گردونه مهر (چليپا) و نقش اژدها (كه به غلط به اس اس معروف شده است) در حاشيه گليم ميباشد. گليم بافي گرچه كمك درآمدي براي معشيت خانوارهاي اين مناطق است ولي از بعد معنوي تأثيرات روحي و رواني عميق و بسزايي در بافندگي ايجاد مي‌نمايد زيرا بافنده گليم يا هر هنرمند ديگري در واقع با كار هنري خود به يك آرامش باطني دست يافته و نيازهاي دروني خويش را با ايجاد نقش و نگارهاي رنگانگ و مطابق با روحيات و سليقه خويش پاسخ ميدهد. امروزه بافندگان گليم استان كمتر از سيلقه‌هاي رنگي و دلخواه خود در بافت گليم استفاده مي نمايند زيرا ارتباط شهرنشينان با روستائيان و همچنين سفارش تجار آنان را مجبور ميسازد عليرغم ميل باطني خود طرحها و رنگهاي باب ميل بازار و تجار را ببافند گليم بافي بدون استثناء در اكثر مناطق روستايي و عشايري استان رونق دارد و در حال حاضر شهرستان نمين و روستاهاي تابعه ان از جمله دهستان عنبران و روستاهاي بخش زهرا از توابع شهرستان گرمي (مغان) از مراكز عمده توليد گليم استان بشمار مي آيند.

سفالگري:
از پيشينه سفالگري در استان اطلاع چنداني در دست نيست اما پيدا شدن ظروف سفالين در اكثر مناطق استان در كاوشهاي مجاز و غير مجاز حاكي از آن است كه سفالگري در اين منطقه از سرزمين پهناور ايران مانند ساير نقاط از قدرت ديرينه‌اي برخوردارست وجود معادن خاك رس در استان بعنوان مواد اوليه سفالگري مزيد بر علت است. در حال حاضر سه كارگاه سفالگري مشغول فعاليت هستند يك كارگاه سفالگري در خود شهرستان اردبيل و دو كارگاه ديگر در روستاي انار از توابع شهرستان مشكين شهر بنا به اظهار يكي از استادكاران تنها دو كارگاه فعاليت سفالگري دارند كه اين استادان سفالگر نيز بعلت پيري شايد نتوانند مدت زيادي به حرفه سفال سازي ادامه دهند پس به ناچار بايد به فكر چاره و احيا سفالگري و سفال سازي در مناطق ياد شده يود.
ساير رشته‌هاي صنايع دستي مرسوم در استان اردبيل از نمد مالي ، چيغ بافي، چنته بافي ، شال بافي ، خورجين بافي ، چاپ باتيك، مكرومه بافي، سوزندوزي ، گلسازي، مليله سازي، نگارگري، تذهيب، خوشنويسي، مينياتورسازي
كاشي معرق ، منبت ، معرق چوب، خراطي، چرم و كارهاي تكميلي چرم ، ساخت سازهاي سنتي مي باشد كه از اين ميان خراطي سابقه زيادي دارد و خراطان چيره دست در سطح شهر اردبيل به حرفه خراطي مشغول ميباشد.

كاشي معرق:
كاشي كاري جزء هنرهاي دستي است كه در چند سال اخير در شهرستان اردبيل از رونق و رواج چشمگيري برخورداراست و در حال حاضر تعداد بيش از 5 كارگاه كاشي معرق در شهرستان اردبيل به فعاليت ادامه ميدهند.در كاشي معرق طرح مورد نظر با توجه به ابعاد محل نصب توسط طراح بر روي كاغذ پياده شده سپس اشكال طرح (هندسي – اسيلمي) شماره گذاري شده و با توجه به شماره بر روي كاشيهايي كه با رنگهاي مختلف براي كار آماده شده است چسبانده مي‌شود.
استادكاران بوسيله تيشه‌هاي مخصوص كاشي معرق به دوربري و گل گيري طرح اقدام نموده و پس از اتمام كار دوربري و گل گيري قطعات آماده شده طبق طرح اصلي چيده شده و پشت آن را با دوغ آب و گچ پر كرده و بعد از خشك شدن در محل مورد نظر نصب مي نمايند.

مصنوعات چرمي:
توليد مصنوعات چرمي جزو هنرهاي سنتي و دستي استان اردبيل بخصوص شهرستان اردبيل بوده و از دير باز استاد كاران زيادي به اين فن اشتغال داشته‌اند و با توجه به اينكه استان اردبيل در حال حاضر جزو توليد و صادركنندگان عمده چرم در كشور بشمار ميرود ، وجود مواد اوليه فراوان در استان در حال حاضر بيش از 20 كارگاه توليد مصنوعات چرم (تلفيق چرم و جاجيم) كه در زمينه توليد كيفهاي چرمي و جاجيمي و غيره فعاليت مي‌نمايند.

خراطي:
خراطي بر روي چوب قدمت ديرينه در شهرستان اردبيل دارد. در سالهاي گذشته بوسيله دستگاههايي كه معمولا توسط دست يا پا به حركت در مي آمدند خراطي روي چوب را انجام مي‌دادند ودر حال حاضر با استفاده از دستگاه خراطي برقي روي چوبهاي مختلف كه بصورت استوانه و در قطرهاي معين آماده شده اند توسط دستگاه به حركت در آمده و استادكار با استفاده از مغازهاي خراطي طرح و شكل دلخواه را برروي قطعه بوجود مي‌آورد.

مليله سازي:
مليله سازي جزو رشته هايي از صنايع دستي است در چند سال اخير در شهرستان اردبيل رونق يافته و كاركاههاي متعددي در اين زمينه فعاليت مي نمايند. مواد اوليه مورد استفاده در مليله سازي معمولاً مفتول هاي مسي يا نقره‌است كه بوسيله استاد كار و توسط دستگاه نورد به شكلها و قطرهاي مختلف تبديل مي‌شود ، مفتول‌هاي سيمي بصورت قطعات مورد نظر مثل اشكال هندسي يا اسليمي و بصورت قاب ساخته و قسمت داخلي قابها توسط مفتول‌هاي نازك نورد شده در طرحهاي و نقشهاي مختلف پرس و لحيم كاري مي‌شود كارهاي آماده شده بوسيله اسيد تميز شده و داخل لعاب كروم و غيره قرار ميگيرد.

منبت چوب:
منبت كاري روي چوب هنري است كه در آن هنرمندان اين فن با انتخاب چوبهاي مانند شمشاد ـ افرا ـ گردو ـ سيردار و غيره با ابعاد مورد نياز طرحهاي از پيش آماده كه ممكن است گل و مرغ ـ نقوش حيواني و غيره باشد برروي چوب مورد نظر كپي نموده و با استفاده از مغارهاي مخصوص منبت كاري ، كنده كاري روي چوب را انجام مي دهند دراين نوع هنر معمولاً قسمتهاي خالي طرح كنده شده و طرح اصلي بصورت برجسته نمايان ميگردد سپس هنرمند با استفاده از مغارهاي نازك و ظريف كاري بخشهاي داخلي طرح را شروع به كندن نموده بطوري نقوش قرم و شكل و حالت اصلي خود را برروي چوب آشكار نمايد . پس از اتمام كاركنده كاري با استفاده از سمباده هاي نرم طرح پرداخت و تميز شده و سپس بااستفاده از رنگهاي پلي استري كارپوشش داده ميشود منب كاري چوب جزوهنرهاي دستي است كه از سال 1375 درشهرستان اردبيل رونق خاصي داشته و كارگاههاي زيادي دراين حرفه فعاليت مي نمايند .

معرق چوب :
معرق كاران با تهيه انواع چوبهاي معرق مانند فوفل ـ عناب ـ راش ـ سيردار ـ آبنوس ـ گردو ـ توت ـ افرا ـ بقم وغيره و همچنين طرح مورد نظر كه ممكن است توسط خود هنرمند و طراحان چيره دست طراحي شده باشد معرق چوب را انجام ميدهند . روش كاربدين ترتيب است كه ابتدا طرح مورد نظر (اسليمي ـ گل و مرغ ـ هندسي ) بر روي كاغذ پوستي طراحي و سپس بر روي تخته سه لاي چسبانده ميشود . پس از خشك شدن ، طرح شماره گذاري و بوسيله اره مويي دستي برش داده شده و برروي چوبهاي مورد نظر و دلخواه انتقال داده شده و كاربرش چوب صورت ميگيرد . قطعات برش داده شده برروي فرم اصلي طرح ( نئوپان ياچندلاي) با چسب چوب چسبانده و بعد تكميل و سپس براي رنگ كاري با پلي استربه كارگاه رنگ انتقال داده ميشود .

ساير رشته‌هاي رايج صنايع دستي:
نگاگري – خوشنويسي – طراحي نقشه قالي – مكرومه بافي – گلسازي – از جمله رشته هايي است كه علاقمندان زيادي داشته و مديريت صنايع دستي استان در جهت اموزش و ترويج اين رشته‌ها با استفاده از اساتيد مجرب به ايجاد دوره‌هاي آموزشي در رشته هاي مذكور اقدام نموده است